خواص دین
دین هم خواص زیادی دارد و هم خاصیت های فراوان. کلمه خواص هم جمع واژه خاص است که در مقابل عوام به کار می رود و هم جمع کلمه ی خاصیت و البته مقصود بنده هر دو مفهوم است. خواص دین معمولاً و عموما زندگی بهتری نسبت به عوام آن دین و آیین دارند مثلاً طول عمر بیشتری دارند. نگاه و کلام پر نفوذتر و موثرتری دارند و غالباً سود و فایده بیشتری به مردم می رسانند البته لازم به ذکر است که مقصود بنده از خواص دین کسانی هستند که شریعت، طریقت و حقیقت آیین خود را بهتر درک نموده و عامل به فهم خویش اند و این در حالیست که بسیاری از خواص نمایان، تنها به شریعت یا طریقت اکتفا مینمایند و حتی پیش میآید که عارف مسلکانی مدعی رسیدن به حقیقت و مغز دین گشته و عمل به دستورات شریعت را که به منزله پوسته دین است دون شأن خویش می شمارند و از این امر غافلند که دانه بدون پوسته از گزند روزگار مصون نمی ماند. به عنوان مثال از گردوی بدون پوست هرگز درختی به عمل نخواهد آمد. هیچ روشنفکر و صاحب اندیشهای برای آن که افکارش را در معرض قضاوت و بهره وری دیگران قرار دهد موهای خود را نمی تراشد و جمجمه سرش را کنار نمی زند بلکه به وسیله کلمات و اعداد با دیگران ارتباط برقرار می نماید. فرض کنید یک جاده ای را در بیابان برهوت مشاهده می کنیم بلافاصله میفهمیم که این راه نقطه ای را به نقطه ای دیگر متصل می کند. حال هرچقدر آن جاده باریک تر و ناهموار تر باشد به احتمال زیاد، مبدا و مقصد آن کوچکتر و نزدیکتر است و هر قدر آن جاده عریض تر، صاف تر و پر ترددتر باشد، خط کشی شده و آراسته تر باشد یا علائم راهنمایی آن بیشتر بیشتر و کامل تر باشد، خبر از آن میدهد که این جاده دو نقطه ارزشمند و دو مکان گرانقدر را به یکدیگر متصل می کند . بدین ترتیب از روی جاده و با دیدن عظمت راه، به عظمت مقصد پی می بریم. از آنجایی که شریعت به مثابه جاده دین است از روی شریعت هر دین، پی به اهمیت و بزرگی آن می بریم. علائم امر و نهی که در کنار جاده زندگی میبینیم برای سالم رسیدن ما به مقصد است. برای پرت نشدن در دره ها، برای برخورد نکردن به موانع و نرفتن زیر آوار و ریزش کوه هاست. به بیان ساده تر می توان گفت شریعت جاده است. طریقت پیمودن جاده و حقیقت نه مقصد بلکه دانستن مبدا و مقصد و توانایی حرکت کردن است. حقیقت چیزی نیست که وقتی به آن رسیدیم از جاده و از پیمودن راه بینیاز شویم. به طور مثال اگر کسی در فن رانندگی تعلیم ندیده باشد، آیا ماشین و جاده به تنهایی می توانند مفید فایده واقع شوند؟ با ماشینی که برای جاده طراحی و ساخته شده در بیابان ها و سنگ ها نمی توان حرکت کرد و مسلما کسی که رانندگی نیاموخته باشد، به بهترین ماشین و در بهترین جاده ها نه تنها به مقصد نمی رسد بلکه برای خود و دیگران ایجاد زحمت و خطر خواهد کرد و شاید از راه راست و روشن به سمت دره ای عمیق انحراف پیدا کند و هنگامی که چرخ های ماشین از جاده جدا شد، خواهد فهمید که تنها ماشین مدل بالا و مهارت بالا در رانندگی چاره ساز نخواهد بود. در واقع هیچ یک از این سه اصل مهم یعنی شریعت، طریقت و حقیقت بدون دیگری کفایت نخواهد کرد و بنده را به سرمنزل مقصود نخواهد رساند. از همین روی است که خواص دین خواص بیشتری دارند از جمله اموری که معمولاً عوام را آزار میدهد ترس از آینده و حسرت گذشته و در نتیجه بدحالی یا نا شادمانی در زمان حال است و این در حالی است که بالاترین و بیشترین خاصیت دین همین است که بنده، اندوه گذشته را نخورد و از آینده نهراسد و حال و روز خوبی لحظه لحظه زندگی اش داشته باشد. آن چیزی که خواص را خواص و عوام را عوام کرده درجه بهره مندی یا میزان بی بهره بودن از خواص دین است. حال در نظر بگیرید که در کنار جاده ای بی انتها ایستاده ایم ما هر قدر هم که تیزبین باشیم نمی توانیم مبدا و مقصد را ببینیم اما اگر نقشه ای در اختیار داشته باشیم که ترسیم کننده آن از مکانی بالاتر و فاصله ای مناسب ، مبدا و مقصد جاده را دیده باشد، مطمئنا با استفاده از این نقشه به همان علم ، بینش و جهانبینی خواهیم رسید و نیازی نیست که برای درک مسیر و دانستن مبدا و مقصد حتماً خودمان به آسمان برویم بلکه همان نقشه کفایت می کند و زحمت ما را کم مینماید. ما جاده شریعت را با جسم طی می کنیم و طریقت را با چراغ عقل و دانش و حقیقت را با قلب و احساس درونی خویش درک می نماییم. سوخت جسم، غذا و سایر نیازهای مادی است . سوخت عقل ،علم و تجربه و سوخت قلب ، نماز و دعا و تکرار کلمات آسمانی است. همانطور که ما روزانه چند وعده غذا می خوریم و لقمه را بارها می جویم تا سلامت جسم خویش را تامین کنیم و همان گونه که با تکرار دانسته ها و مطالب علمی، حافظه و عقل خویش را تقویت می کنیم، نمازهای پنجگانه و اذکار و دعا هایی که برای اوقات مختلف شبانه روز وارد شده است همان تاثیر را بر قلب ما گذاشته و آن را قوی می نماید به گونهای که نه بر گذشته افسوس میخورد، نه از آینده می ترسد و نه حالش خراب خواهد بود و نه هرگز قلبش از اطمینان به خداوند و محبت و مهربانی به دیگران خالی خواهد شد بلکه همواره امیدوار و خوش خیال در پی خوشحال کردن دیگران خواهد بود زیرا خوش حالی بزرگترین خاصیت دین است و خلاصه اینکه همه عوام می توانند با بهره بردن از خواص دین از خواص دین شوند و در شادمانی و خوشحالی به سمت مقصد حرکت کنند. مقصد، آبادانی دنیا و آخرت است. نخستین مقصد آباد کردن دنیای درون ، مقصد دوم آبادان کردن دنیای بیرون و محیطزیست و سومین مقصد، آباد کردن دنیای آخرت و زندگی جاودانه و ابدی استو روشن است که همه ی این آبادانی ها در ابتدا از آبادانی درون و برقراری توازن و تعادل در لحظه اکنون آغاز می گردد.
برچسب:
نویسنده: آرمان توکلی